۱۳۸۸ آبان ۹, شنبه

كاش...



نوشته هاي محصور







دنياي كوچك آدمها


آزادي

از آزادي نامي و ...

۱۳۸۸ آبان ۳, یکشنبه

دلتنگيهاي گاه و بيگاه

چه هست اين دلتنگي براي خاطرات گذشته؟

دلتنگي براي روزهاي مدرسه
بوي كتابهاي نو و مشقهاي مشقت بار
شاديهاي تعطيلات عيد و تابستان
بوي نم حياط و باغچه
شبگرديهاي جواني و شبهاي بي قراري
و حتي غروب دلگير جمعه ها...



۱۳۸۸ آبان ۲, شنبه

انتخاب


حاضري باز هم دروغ بگويي؟
حاضري حق را ناحق و ناحق را حق كني؟
مي تواني خون بيگناهي را بريزي؟
حاضري بيت المال را غارت كني؟
...اگر بداني روزي مي ميري
و اما اگر...
صداقت و عدالت را به آخر رسانده اي
پندار و گفتار و كردارت نيك بوده
و بداني روزي مي ميري
آن هنگام انتخابت چيست؟



۱۳۸۸ مهر ۲۸, سه‌شنبه

سي و چهارمين مهر پاييز

سي وچهارمين مهر پاييزي را هم ديروز پشت سر گذاشتم، بي هدفي براي روزها و ماهها و سالهاي پيش رو.

۱۳۸۸ مهر ۲۶, یکشنبه

تريولوژي زندگي


زندگي سهراب(سپهري)

زندگي رسم خوشايندي است .

زندگي بال و پري دارد با وسعت مرگ،
پرشي دارد اندازه عشق.
زندگي چيزي نيست ، که لب طاقچه عادت از ياد من و تو برود.
زندگي جذبه دستي است که مي چيند.
زندگي نوبر انجير سياه ، در دهان گس تابستان است .
زندگي، تجربه شب پره در تاريکي است .
زندگي حس غريبي است که يک مرغ مهاجر دارد.
زندگي سوت قطاري است که در خواب پلي مي پيچد .
زندگي ديدن يک باغچه از شيشه مسدود هواپيما است .
خبر رفتن موشک به فضا،
لمس تنهايي ماه
فکر بوييدن گل در کره اي ديگر
زندگي شستن يک بشقاب است.
زندگي يافتن سکه دهشاهي در جوي خيابان است .
زندگي مجذور آينه است .
زندگي گل به توان ابديت،
زندگي ضرب زمين در ضربان دل ما ،
زندگي هندسه ساده و يکسان نفسهاست.


زندگي حسين(پناهي)
ميزي براي کار
کاري براي تخت
تختي براي خواب
خوابي براي جان
جاني براي مرگ
مرگي براي ياد
يادي براي سنگ
اين بود زندگي ؟!


زندگي من
نفيرنفرين ساعت صبح
بازگشت از بي هوشي دوباره
تفسير پاياني نامعلوم
فرار ثانيه ها
تكرار رنجور مسير هميشگي
تا رسيدن به مقصدي بي مبدا
چشماني خسته و بي فروغ
دقايقي خوش از با هم بودن
و باز آغازي بي انجام
تلاطم بي هدف هر روزه
در لابلايش سير در دلخوشيها
شادي از داشتن ديگران
غم نداشتن و غم نداشتن
سير و سلوك مجازي
حض يك فنجان چاي
و چرخشي در بي انتها
ديداري با دوست از دور
كشتن دقايق
ماندن تا فرط مردن
بازگشتي دوباره به ماواي تنهايي
بودن با خود نزديك
دوست داشتن و بهانه هايي
براي فرار از تكرار با هم بودن
آغاز شبي دوباره
رفتن به كما تا صبحي ديگر...



۱۳۸۸ مهر ۲۵, شنبه

درگذشتگان


نمي دانم ديروز، امروز يا فردا سالگرد يا سالمرگ كدام دانشمند، هنرمند، سينماگر، نويسنده، شاعر، موسيقيدان و... هست. هر چه هست زود فراموش مي شوند.
ما كه مرثيه خوان تاريخ هستيم چرا اعجاز اين اسطوره هاي ستودني را فراموش مي كنيم؟
دكتر محمود حسابي، علي حاتمي، صادق هدايت و...
مگر اينكه تاريخ آنها را زنده كند ولي ساليان سال بايد بگذرد.

اين ديالوگ فيلم سوته دلان در گوشم زنگ مي زند: همه عمر دير رسيديم...




۱۳۸۸ مهر ۲۳, پنجشنبه

آزمون ثروت و محنت







به آنكه برخي را با ثروت و بعضي را با محنت مي آزمايد


((چه سخت است با هم داشتن ايمان و غم نان.))

۱۳۸۸ مهر ۲۱, سه‌شنبه



و چه دربند و تنهاست كتاب در اين عصر شتاب!!!

۱۳۸۸ مهر ۱۹, یکشنبه

عكس و آيينه




ديدن عكس مرور تاريخ است

 در آب و آيينه بنگريم

۱۳۸۸ مهر ۱۸, شنبه

تولد و مرگ



تولد،
تلنگر ابتدايي
و
مرگ،
انتهاي دومينوي زندگي است.

۱۳۸۸ مهر ۱۶, پنجشنبه

به نام پروردگار


هريك نماينده خداييم
آنانكه زيبا مي نويسند و زيبا مي سرايند، كاتبان خدا در زمينند.
آنانكه هر چه را زيبا مي بينند، چشمان خدا

و آنكه نيك پندار است ، انديشه خدا