۱۳۸۹ آبان ۲۳, یکشنبه

شعر دوم...

...


دوستت داشته ام

از ازل تا به ابد

غم پر اندوه دلت را

بر دل من بنشان

بي تو با خاطره ات خوابي است

و بر اين چشم پريش مرهم نابي است

منم آن شاخه زنبق اما

آن طراوت از توست

كلبه ات كعبه آمال من است

با تو من آمده ام

چون در اين ره تو مرا همراهي

اي دو چشمت روشن

قلب تو قبله من

Our Season

نيايش 1

سوداي دل با ما مكن، چون در رهت جان مي دهيم
حكم هر چه مي گويي همان، فرمان بده آن مي كنيم